حقیقت ناب


+ فرصت طلبی يا صداقت ؟

چپ‌هاي پشيمان، شترمرغ‌هاي سياست ايران

 

اين روزها، هفتمين كنگره سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در تهران برگزار شد؛ آن هم زماني كه سازمان، به همراه ديگر گروه‌هاي دوم خردادي، پس از يك دوره هفت ساله تاخت و تاز در عرصه سياست و اقتصاد، تجربه ناميموني را از خود بر جاي گذاشت و پاداش خود را هم گرفت. اين مسأله بايد در فرصت و جاي ديگري بحث شود. در اينجا به مروري كلي بر برخي از دشواري‌هاي سازمان اكتفا مي‌كنيم.

به نظر مي‌رسد، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، ‌چندين دشواري دارد اما بدون توجه به آن دشواري‌ها و بي‌آنكه سياست خودانتقادي را مد نظر قرار دهد، غرور شگفت‌انگيز خود را به عنوان يك حزب پيشگام معرفي كرده، در عرصه سياست عرض اندام مي‌كند و انسان را به ياد نسلي عظيم از روشنفكران ايراني مي‌اندازد كه از مردم جدا مي‌شوند و چون لفظ و قلم صحبت مي‌كنند و مي‌نويسند، تصور مي‌كنند كه كيلومترها از مردم جلوترند. گاهي كلمه «نخبه» را هم براي خود يدك مي‌كشند و باز بر فاصله خود با مردم مي‌افزايند.

نخستين دشواري اين سازمان، يك گذشته تاريخي است كه بناي بررسي و مرور آن را نداريم. لازم نبود كسي به مقالات اينان بنگرد تا بفهمد گذشته اين سازمان چگونه با دگماتيسم و تشكيلات محوري شديد و مواضع غير‌قابل انعطاف پيوند خورده است. مواضع اين سازمان در سال‌هاي 58 ـ 62 نشانگر آن است كه عناصر اصلي سازمان، بخشي از حاكميت در جمهوري اسلامي‌ بوده و سرنخ موضع چپ را كه به كلي با مواضع امروز آنان متفاوت است، در دست داشتند و بر دولت فرمان مي‌راندند.

سازمان مجاهدين، امروز بايد در برابر اين موضع تاريخي، وضعيت خود را روشن كند. آيا خود را در امتداد همان سازمان مي‌داند يا نه؟ اگر نمي‌داند، به چه دليل با اقتباس اسم و نام آن تلاش كرده تا از آن سوابق انقلابي استفاده كند؟ آيا اين حركت، نوعي فريب نيست؟ اما اگر خود را در امتداد همان موضع مي‌داند و تلاش مي‌كند كه مواضع فعلي خود را همان مواضع دانسته و تنها قدري ماده اصلاح‌طلبي به آن تزريق كرده باشد، در آن صورت بايد گفت، متأسفانه وضعيت مواضع به گونه‌اي است كه كسي به راحتي چنين ادعايي را باور نخواهد كرد، زيرا از آن زمان تاكنون، مواضع يك‌صد و هشتاد درجه تغيير كرده است.

بخشي از اين سابقه تاريخي، در نشريات و بيانيه‌هاي گذشته سازمان انعكاس يافته و سازمان، در دوره جديد هيچ توضيحي درباره درستي يا نادرستي آن مواضع ارايه نكرده است. نگه داشتن مسائل در بوته ابهام، تنها مي‌تواند نوعي سياست فريب باشد و بس. آن بيانيه‌ها و اطلاعيه‌ها، همگي در آرشيوها موجود است و تاريخ آنها را به فراموشي نخواهد سپرد.

دشواري ديگر سازمان، در بيان مواضع ديني و مذهبي آن است. اين دشواري، صرفا مربوط به آقاجري نمي‌شود. بلكه از زماني كه آقاي سلامتي، جزوات اعتقادي را در مشهد به نام «م ـ س» منتشر مي‌كرد و عقايد و باورهاي ماركسيستي را به ويژه در زمينه اقتصاد در قالب آيات قرآني عرضه مي‌نمود تا زماني كه آقاي نبوي همين اخلاق اقتصادي سوسياليستي را در سال‌هاي دوران نخست‌وزيري آقاي موسوي بر كليت نظام اقتصادي كشور تحميل كرد و تا به امروز، ضرر و زيان ناشي از آن همچنان روي سر ملت است، اين دشواري وجود داشته است.

از سوي ديگر بايد پرسيد، آيا سازمان مجاهدين خود را اسلام‌شناس مي‌داند؟ آيا مانند روشنفكران مذهبي دهه بيست به بعد، نظير بازرگان، سحابي، صادق تقوي، مصطفي طباطبائي و قلمداران و غيره معتقد است كه اسلام رسمي ‌حوزه نادرست بوده و بايد خودش بر اساس متون اسلامي ‌اجتهاد كند؟ آيا در اين صورت، بين اعضاي اين سازمان، كسي وجود دارد كه دست‌كم به اندازه يك دهم بازرگان، با متون اسلامي‌ آشنايي داشته باشد يا بسان سحابي، دست‌كم در يك مسأله، آن اندازه غور و بررسي كرده باشد؟ آنچه امروز ديده مي‌شود، انسان‌هاي شيفته انديشه‌هاي غربي است كه جز بازگويي آنها، چيزي نمي‌دانند و البته اين هم تازه در دست نسل جديد آنهاست و الا قديمي‌ها كه در اين وادي ورودي نداشتند.

حقيقت آن است كه اين سازمان، در ساختار بنيادين فكري و ديني خود، در اين‌باره هيچ توضيحي نداده است. همزمان و گهگاه كه از برخي از مراجع متمايل به خود استفاده مي‌كند، صرفا به استفاده ابزاري از آنها اكتفا مي‌كند و خود را اسلام‌شناس هم مي‌داند و حاضر نيست در درون سازمان خود حتي چند فقيه متمايل به آن جناح را عضويت دهد.

 

اين بماند كه سازمان براي مشروعيت بخشيدن به رفتارهاي خود، هيچ ضرورتي نمي‌بيند در هماهنگي با مرجعي كه عجالتا بر اساس شرع و قانون مقبول تامين كننده مشروعيت نظام اسلامي ‌ايران است قدمي بردارد بلكه همان گونه كه در استعفاي آقاي نبوي ديديم تمامي‌آنچه كه از نظر سازمان خبط و خطاست، مسؤوليتش در اين چند سال متوجه همان مرجع يعني رهبر است كه مشروعيت بخش نظام است.

به هر روي در يك جامعه مذهبي و در يك جمهوري اسلامي‌ گروهي كه در اين سطح فعاليت مي‌كند لازم است تا مواضع مذهبي روشنتري داشته باشد و صرفا در انديشه دفاع سياسي از آنچه احيانا از سوي يك عضو افراطي مطرح مي‌شود نباشد. جاي اين پرسش هست كه بالاخره سازمان در قبال مواضع آقاجري در برابر روحانيت و مواضع و مسائل خاصي از مذهب شيعه چه موضعي داشت. ما در كشوري هستيم كه پيش از اين كساني مانند شريعت سنگلجي و صادق تقوي و حيدرعلي قلمداران و شريعتي و ديگران بارها در اين مسائل در سطوح مختلف اظهار نظر كرده‌اند. سازمان در اين‌باره چه موضعي دارد؟ آيا خود را در ادامه آن تجربه‌ها مي‌داند يا پيرو مرجعيت ديني است؟

دشواري ديگر سازمان مجاهدين مثل بسياري از تشكل‌هاي ديگر آن است كه هيچ مانيفستي كه بتوان بر اساس آن، رفتارهاي خود آنها را نقد كرد، در اختيار كسي نمي‌گذارند. هيچ كس نمي‌تواند پيش‌بيني كند اگر فلان اتفاق افتاد يا اگر فلان مسأله طرح شد، نظر سازمان به طور تقريبي در آن باره چيست؟ حتي با توجه به سوابق تاريخي كه اشاره شد، كسي نمي‌داند كه اين تشكل را حزب چپ معتقد به عدالت اجتماعي از نوع سوسيال دمكراتهاي آن سوي آب بداند، يا معتقد به نظام سرمايه‌داري و خصوصي‌سازي افراطي؟ دست كم بايد اين قبيل احزاب و تشكل‌ها چشم اندازه آينده خود را از جامعه اسلامي ‌و تمدن اسلامي‌ به دست دهند و به جاي اين همه سياسي‌كاري، قدري با تأمل انديشيده و به نشر ديدگاه‌هاي خود بپردازند.

در اين زمينه اشكال آن است كه تقريبا همه افرادي كه در رأس آن قرار دارند بيش از آن كه به تفكر بها بدهند از تفكر به عنوان يك بهانه براي سكوي سياست بهره مي‌گيرند و انسان تازه به آنجا مي‌رسد كه مي‌تواند اندكي درباره لحاف ملا نصرالدين و ارج و ارزش آن مطالبي را بفهمد. هنوز اين تشكل‌ها در نيافته‌اند كه بعد از آن همه فراز و نشيب به انديشه و تفكر نيازمنديم. اگر شريعتي و مطهري همان مطالب را هم نگفته بودند، همين مقدار هم اين سازمان و امثال آن حرفي براي گفتن نداشتند. بالاخره نياز زمان به آن است كه مطهري‌ها و شريعتي‌هايي باشند كه در حوزه تفكر سخن بگويند، نه آنكه همه‌اش به سياست بينديشند.

تجربه فكري نشريه «عصر ما» (كه نامش ما را به ياد نشريات متجددين بعد از مشروطه و دوره بيست ساله مي‌انداخت) هم آن بود كه مباني فكري مورد توجه چندان به سمت نوگرايي پيش مي‌رفت كه اگر فرصتي براي عرضه بيشتر پيدا مي‌كرد، به جز عرف و آداب مذهبي كه سران به آن عادت كرده بودند و بخشي از شخصيت آنها شده بود، چيزي در عرصه تفكر به عنوان انديشه ديني باقي نمي‌ماند. اين مسأله بارها و بارها در تاريخ يك صد ساله معاصر ايران تجربه شده است.

به نظر مي‌رسد، سازمان مجاهدين را (دست كم تاكنون) بايد يك سازمان بسته‌اي دانست كه هيچ گونه عضوگيري رسمي ‌نكرده و همزمان مي‌خواهد شترمرغ همه عرصه‌ها بماند. نه يك حزب رسمي ‌است كه كسي مطالبه مرامنامه عمومي ‌از آن بكند و نه سازماني از نوع سازمان‌هاي چپ پيش از انقلاب كه خود را به عنوان يك سازمان نخبه درون‌گرا براي رهبري توده‌ها آماده و عرضه كند. اين شتر‌مرغ، هر كجا كه به مصلحتش باشد حزب است (كه تاكنون نبوده) و الا همان سازمان گذشته با همان ويژگي‌هاست كه قالبش را بسته و براي روز مبادا آن را نگاه داشته است. در اين صورت اگر يك حزب رسمي‌ بود و آزادانه عضوگيري مي‌كرد، شايد هر سال، اعضاي مركزيت آن عوض مي‌شدند اما اكنون مادام‌العمر عضو مركزيت هستند و هر كدام گرفتار مشكلي شدند ديگران به دادشان مي‌رسند، چه برحق باشند چه نباشند، درست مثل قبايل عربي قديم.

اگر دمكراسي خوب است، بهتر است در سازمان شما هم باشد و كسي مادام العمر در مركزيت آن سازمان نماند. شما كه شيفته دمكراسي غربي هستيد، چرا درون تشكل محدود خود حاضر به اعمال آن نيستيد؟ آيا اين روش بازي است؟

اين نوع رفتار نشان مي‌دهد كه دگماتيسم در اعمال اين تشكل و امثال آن نفوذ كرده و تشكل‌هاي ياد شده نه بر اساس ديدي باز و فضايي دمكراتيك بلكه به عنوان ابزاري براي صعود بر بام سياست طراحي شده كه البته گاه نيت خيري هم در پشت آن وجود دارد.                

با تشکر ا ز     صادق مجتهدي

 

نویسنده : سعید ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک