حقیقت ناب


+ انقلاب اسلامی را حفظ خواهيم کرد

 

 ما براي انقلاب چه كرده ايم؟!

 

دوران انقلاب را به ياد ندارم چون آن روزها هنوز به دنيا نيامده بودم. اما دوران جنگ تحميلي را يادم هست حدوداً سه چهار ساله بودم. يادم مي آيد كه از ترس حملات هوايي جنگنده هاي دشمن با خانواده به زيرزمين مي رفتيم و يا در زير پله ها پناه مي گرفتيم. دايي ام در همين جنگ بود كه به فيض شهادت رسيد. دوران سختي بود. چه روزهاي انقلاب ، كه مردم گروه گروه زير شكنجه هاي شديد و وحشيانه ساواك جان مي سپردند اما مبارزه را ادامه مي دادند و چه روزهاي جنگ ، كه مردم همه يك دل و يك زبان شده بودند و به كمك و ياري رزمندگان مي شتافتند. دايي ام در وصيت نامه اش نوشته بود كه شهادت ما به خاطر دفاع از رهبر و انقلاب است و شما نيز تا آخر ، مدافع امام و انقلاب باشيد كه حيات واقعي در گرو حفظ اينهاست. اكنون خيلي از آن سال ها گذشته است و من بزرگ شده ام و جزو نسل انقلاب محسوب مي شوم. چند سالي است كه راجع به همه چيز فكر مي كنم و مسائل زيادي برايم مطرح مي شود. مي دانم و به اين نتيجه رسيده ام كه انقلاب كردن كار ساده اي نيست. اما مردم ما توانسته بودند بعد از سالها حكومت شاهنشاهي و ديكتاتوري ، با اتحاد رهبر و مردم ، اين انقلاب را به پيروزي برسانند و حال مي فهمم كه چرا مردم عراق فعلاً توانايي يك انقلاب عظيم را ندارند و مردم افغانستان نيز هم!

انقلاب ما پيروز شد، با رهبري امام خميني«ره» كه پانزده سال در خارج از كشور مردم را به سمت نور هدايت مي كردند. راستي راز اين انقلاب چيست؟ رمز موفقيت مردم چيست؟ آيا چيزي جز دين است كه نداي مبارزه با ظلم و استكبار را مي دهد؟ داستان موسي و هارون در برابر فرعون، ابراهيم در برابر نمرود، طالوت در برابر جالوت، محمد«ص» در برابر همه دنياي بت پرستان و انسان در برابر شيطان، افسانه نيست، درس هايي است كه خدا در قرآن به ما داده است. آيا چيزي جز اسلام ، وعده «جاءالحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا» را مي دهد؟ آيا چيزي جز اسلام ، طرفدار برابري زن و مرد و حقوق همه انسان ها از سفيد و سياه و سرخ و زرد است؟

آيا هيتلر و موسوليني ، ديكتاتورهاي تاريخ، طرفداران تبعيض نژادي در آمريكای شمالي، انگليس استعمارگر، آمريكاي جهانخوار، اسرائيل غاصب كه بزرگترين شكنجه گر تاريخ است، اسلام را باور داشتند؟ و اگر داشتند چنين مي كردند؟ آيا اينها بودند كه طرفدار حقوق بشر و آزادي انسانند؟ بياييم كمي واقع بين باشيم! چرا بايد فريب تبليغات بيگانه را بخوريم و از انقلاب و آرمان هاي بلند و بزرگمان دست بشوييم؟ آيا آمريكا دلش به حال ما مي سوزد كه مي خواهد آزادي و دموكراسي را به ما هديه كند همان طور كه به افغانستان و عراق هديه كرد!؟ چطور شما نفت ايران، موقعيت ممتاز ايران در خاورميانه و منابع طبيعي و معدني آن را نمي بينيد كه اينها از دور براي آمريكا چشمك مي زنند و آب دهان آمريكاست كه براي اينها فرو مي ريزد و عده اي زير آن جمع شده اند تا همان آب را به غنيمت بگيرند و در داخل به كارشكني بپردازند. كارشكني هايي كه به اسم آزادي و دموكراسي براي ملت ايران به ارمغان آورده شده است. مگر انسان عقل ندارد؟ يا ويلنا اگر باور كنيم.

چندسالي است كه زمزمه هاي مخالفت با اسلام و انقلاب در داخل كشور بلند شده است. چند سالي است كه بعضي ها خود را به بيگانگان فروخته اند. چند سالي است كه بعضي ها منادي شعار جدايي دين از سياست شده اند و چندسالي است كه حوادثي در كشور رخ مي دهد كه دل هر مؤمن انقلابي را آزرده خاطر مي سازد.

يكي از حوادث اخير استعفا و تحصن جمعي از نمايندگان بود. متحصنين و مستعفياني كه به ظاهر اسم خود را نماينده مي گذاردند ، چه  مي خواستند؟ آيا مردم مشكلات معيشتي و رفاهي نداشتند؟ آيا مسايل شخصي آن نمایندگان از مسايل مملكتي و عموم مردم مهم تر بود؟ پس خدمت به مردم چه شد؟ كارنامه چهارساله خود را ورق بزنند تا ببینند  چه كرده اند؟

گویا بعضي ها فكر مي كنند كه اگر حكومت ديگري تشكيل شود (بدون سيستم كنوني)  نارسايي هاي اقتصادي و اجتماعي مردم حل مي شود!

كاش ما نسل انقلاب به بركات اين انقلاب بيشتر آشنا شويم. كاش مثبت نگر باشيم يعني علاوه بر ديدن بدي ها خوبي ها و نكات مثبت را نيز ببينيم. آيا توقع داريم كشور براي ما كاري كند؟ ما براي كشور و انقلابمان چه كرده ايم؟! كاش دستاوردهاي بيشمار انقلاب را مي ديديم و ما نيز يكي بر آن مي افزوديم.

مردم ما انقلاب كردند تا دين با زندگي آن ها عجين شود. انقلاب كردند تا دست شاه و امثال او از كشور كوتاه گردد. پس از آن همه به جمهوري اسلامي رأي مثبت دادند. اكثريت مردم در بيست و سه انتخابات گذشته شركت كردند و اين يعني آزادي واقعي از قيد و بند ظالمين و بيگانگان.

آيا مردم حاضرند كساني كه از امثال شهرام جزايري ها رشوه گرفته و يا در جلسات براندازي نظام شركت كرده و يا در پارتي هاي شبانه حضور داشته و يا صريحاً سكولاربودن خود را فرياد زده اند، به مجلس راه پيدا كنند و زمام و سررشته كارها را دوباره  به دست گيرند؟ مردم ، خود به اين نظام رأي داده اند ؛ حال چگونه ممكن است بعد از بيست و پنج سال خسته شده و نظامي ديگر را بخواهند. نظامي كه قبل از بيست و پنج سال پيش بر كشور حاكم بود، ظلم، فساد، تباهي، رشوه گيري، شكنجه گري، مزدوري و عمال بيگانه بودن از عناصر انفكاك ناپذير آن بود. آيا ليبراليسم (جدايي دين از سياست) جز اين است كه اخلاق از جامعه رخت بربندد؟ اينها همان چيزهايي است كه اكنون در كشورهاي به ظاهر پيشرفته ديده مي شود. حكومت اقليت بر اكثريت و برخوردار بودن از اكثريت امكانات براي اقليتي ممتاز در جامعه! در همين انگليس و آمريكا! حكومت هاي سرمايه داري! آيا فقط زيبايي شهر نيويورك و لندن را مي بينيم و سه چهارم جمعيت فقير و گرسنه در گوشه و كنار اين شهرها را نمي بينيم؟ سكولاريسم و ليبراليسم يعني همين!

دين در زندگي ما مي تواند خيلي كاركرد داشته باشد البته اگر خود بخواهيم و آن را در زندگي به كار گيريم.

دوستان و نسل سومي هاي عزيز!

بياييد با هم يكدل و يك رنگ باشيم. بياييد با خدا عهدي دوباره ببنديم. از آرمان هاي امام و انقلاب كه همانا خدمت به مردم، رفع تبعيض، عدل و رفاه است حمايت كنيم و فقط كاستي ها را نبينيم و نيمه پر ليوان را نيز بنگريم. بياييد در برابر دخالت بيگانگان سستي نشان ندهيم و جواب قاطع و دندان شكني به آنها بدهيم . باور کنیم که  آنها خير ما را نمي خواهند.

اي امام زمان! اي پيشواي شيعيان! ما و تمام جوانان اسلام را در راه رسيدن به حق ياري كن و دست ما را بگير تا بتوانيم سربازان واقعي شما و از مشتاقين ديدن روي مباركتان باشيم و بتوانيم به انقلابي كه به ما خدمت كرد خدمت كنيم. «انشاءالله»

(تلخیص مقاله خواهر عزیز ، «فاطمه فياض 19 ساله» از تهران)

 

نویسنده : سعید ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۳
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک