حقیقت ناب


+ اشتباه اصلاح طالبان !

اشتباه اصلاح طلبان خشمگين

 

آن گروه از جماعت افراطي كه لباس اصلاح طلبي به تن شان زار مي زد، نه تنها به مردم دروغ گفتند و كلاه خلايق را برداشتند، كه خود را هم فريفتند. اين عده، مشكل اصلي شان، دچار شدن به يك بيماري بود؛ بيماري توهم. آنها گمان برده بودند كه واقعاً در سالهاي اخير، هنري كرده اند و گلي بر سر مردم و كشور زده اند. اين توهم كه تنها راه پيشرفت و نجات! كشور، اصلاحات (به قرائتي كه خودشان از آن داشتند) است، باعث شد كه خود نيز اين ادعا را باور كنند. رفتار آنها همانند آدم انكرالاصواتي بود كه در گرمخانه حمام، زده بود زير آواز و حالا نخوان، كي بخوان! و در همين حال، چه درودها كه بر حنجره داوودي خويش نمي فرستاد و چه تأسف ها به حال مردم نمي خورد كه غايبند و صوت جادويي اش را نمي شنوند.

جماعت اصلاح طلب عصباني، به خصوص در يك سال اخير، چهره واقعي خود را عيان كرد. اين چهره، از نگاه تيزبينان و موشكافان، پيش از اين هم شناخته شده بود اما عموم مردم بر آن وقوف نداشتند. اين چهره واقعي، مدتها پشت ماسك پنهان مانده بود. ماسكي كه دندانهاي در حال سايش به يكديگر از فرط خشم را، لبخند نشان مي داد. اما اين ماسك و نقاب، حتي در پوشاندن صورت مدعيان اصلاحات، ناكام ماند، چه برسد به سيرت واقعي آنها. سيرت واقعي اين افراد، حمله با مشت و لگد و زبان به ناسزاگويي و فحاشي است و آنها مگر تا چه مدت مي توانستند، پشت نقاب فريب بمانند و رخ بپوشانند؟ حتي آنچه در يكي دوسال اخير، از اصلاح طلب هاي بداخلاق ديدايم، رفتار كنترل شده و دمكراتيك! بود. اين چهره، هنوز خطوط نمايان نشده اي دارد كه بايد صبر كرد و براي ديدنش، باز هم منتظر ماند.

كساني كه به نام اصلاحات، خشونت را ترويج كردند، در واقع مي خواستند و مي خواهند يك انقلاب راه بيندازند، انقلابي عليه انقلاب اسلامي. آنها نه به حاكميت اسلام، نه به جمهوريت، نه به اخلاق، نه به قانون، نه به قواعد بازي سياسي و نه به هيچ چيز ديگر پاي بند نيستند. از نظر آنها موضوع سياست، قدرت است و براي رسيدن به آن، هر كاري ممكن است و مقدور. آنها شاگردان خوب ماكياولند.

اينكه عده اي راه بيفتند و كارنامه 25 سال انقلاب را محكوم كنند و جمهوري اسلامي را- به ادبيات نماينده تندخوي اصفهان- دروغگو خطاب نمايند و يا برخي چهره هاي جناح دوم خردادي، تفكر متعفن و پوسيده ي دين غيرحكومتي و حكومت غيرديني را از زير خروارها خاك تمدن غرب بيرون بكشند، اصلاح طلبي نيست، انقلاب عليه يك انقلاب است.

منحرف كردن يك انقلاب، راههاي گوناگوني دارد كه مؤ ثرترين و شايد ساده ترين آن، انحراف عناصر انقلاب است.

بيگانگان، اگر بتوانند از ميان افرادي كه در انقلاب، سهم و نقشي داشته اند يارگيري كنند، بشكن زنان و رقص كنان، در گوشه اي مي نشينند و منتظر به بارنشستن هنرشان مي شوند. اين عروسكهاي خيمه شب بازي يك روز به شكل بني صدر، نقش آفريني مي كنند، روزي به قيافه منافقين در مي آيند، يك روز به شكل روشنفكر و نويسنده، گريم مي شوند و... اما به نظر مي رسد جماعتي كه با نام اصلاحات، در انديشه انقلاب عليه انقلاب اسلامي و براندازي نظام  بود و هست، دچاردواشتباه بزرگ شده اند، فهم اين دواشتباه، كار سختي نبوده، اما كندذهني، عامل نفهميدن آن شده است.

اين دواشتباه، يكي به شناخت خودشان برمي گردد و ديگري به درك مردم انقلابي. افراطيون در ارزيابي موقعيت و توان خود دچار اشتباهي بزرگ شدند. تصور آنها اين بود كه با همراه كردن عده اي از انقلابي هاي پيشين و روشنفكرهاي پسين و پير و پاتالهاي عالم سياست و احياناً چند آخوند -كه رهبرشان شيخ مطرود باشد- مي توانند پنبه انقلاب را بزنند.

راهكار انتخابي آنها هم توسل به شعارهاي حقوق بشر، آزادي، اصلاحات و نظاير آن بود. شعارهايي كه نوع واقعي اش در متن انقلاب اسلامي، وجود دارد و حالا اين گروه افراطي مي خواهد، آنها را با قرائت غربي به جامعه حقنه كند و توفيقي حاصل نمي شود. چرا؟ چون آدمهايي كه براي انداختن توپ اصلاحات در سبد انقلاب انتخاب شده اند، بسكتباليست هايي هستند با حداكثر 140 سانتي متر قد! و طبيعي است كه از آدم كوتوله ها، قهرمان بسكتبال در نمي آيد. نه اينكه در بين آنها آدمهاي قدبلندتر وجود ندارد، اتفاقاً وجود دارد، اما به خاطر قوزي كه انديشه هاي منحرف بر پيكرشان ايجاد كرده، باعث خميدگي قدشان شده است و ناراست قامتي، عجيب آزارشان مي دهد.

اشتباه دوم- چنانكه اشاره شد- ارزيابي غلط از نسل انقلاب است. اصلاح طلبان عصباني گمان شان اين بود كه در چشم به هم زدني، همه به اصلاحات ادعايي آنها روي مي آورند و هر مقاومتي در هر جايي درهم مي شكند و فرو مي ريزد. غافل از آنكه نسل انقلاب، هوشيار بود و چشماني بازداشت.

اين دواشتباه باعث شد انقلاب عليه انقلاب پا نگيرد و از آن بدتر، برخي شعارهاي خوب اصلاح طلبي هم، ارزشي همپايه اصلاح طلبان دروغين بيابد و محو شود.

اشتباه اصلاح طلبان، داستان طنزي را هم به ذهن مي آورد كه ذكر آن در پايان اين نوشته بي مناسبت نيست: كودكي با پدرش درد دل مي كرد كه چرا در مدرسه، همه مرا احمق و كودن مي دانند؟ پدر از او خواست قابلمه اي بياورد و او چنين كرد. پدر، چند ضربه به قابلمه وارد كرد. پسر گفت اجازه مي دهي ببينم چه كسي در خانه را مي زند؟ پدر كه گويي كشف بزرگي كرده به فرزندش گفت به همين دليل است كه دوستانت تو را احمق مي دانند. تو هنوز تفاوت صداي در خانه و صداي قابلمه را نمي فهمي. پس از اين ديالوگ، پدر، قابلمه را به پسر داد و گفت آن را سرجايش بگذار و بعد هم برو ببين چه كسي پشت در خانه است و درمي زند! ... حالا حكايت اصلاح طلبان ماست!

‌« دست مريزاد آقاي محمد مهاجري»

 

 

نویسنده : سعید ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۳
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک